ربيع بن أحمد الأخويني البخاري

540

هداية المتعلمين في الطب ( فارسى )

دراز [ و مر ] « 1 » از هر يكى برابر بكيرذ « 2 » و بانكبين معجون كند و بوقت حاجت به كار برذ ( f . 433 ) و غذا نخودآب دارذ و سبيذباها با بلبل و دارجينى و مطنجنها و قليهاى با افاويه ، و كويند « 3 » كوشتى « 4 » بىجان « 5 » كه به شكم اين‌جنين زنان بيفتذ « 5 » انكاه بدان داروها علاج بايذ كردن كه كودك افكنند زنان « 6 » را و من اينجا نكويم آن « 7 » . باب خناق الرحم « 8 » زنان را يكى بيمارى آيذ كى خبه كردند و دمشان كوتاه شوذ و از سخن كفتن بمانند و جن « 9 » بىهوش كردند به آخر ، و اين علّتى بوذ ماننده بصرع ، و فرق آن بوذ ميان ايشان كه اين زن « 10 » را عقل بجاى بوذ و ان زن را نبوذ و لكن اين سخن نتوانذ كفتن و ماننده بوذ بغشى و خداوندان صرع را از دهان كفك برآيذ و اين علت را كفك نبوذ و جنان داند كه از ناحيت زهدان « 11 » جون بخارى كنده بسوى دل ايشان برآيذى و باز خبه كردندى و غشى افتدىشان « 12 » ، و لكن جن علّت صعب نبوذ جن به هوش بازآيند حكايت توانندكردن « 13 » بتمامى و اما « 14 » جن صعب بوذ آن حكايت نتوانند كردن « 15 » از ان حال كبايشان رسيد بوذ « 15 » ، و سبب اين علت « 16 » كريختن رحم بوذ بسوى

--> ( 1 ) - از « ف » و « ب ه » افزوده شد . ( 2 ) - ف : افزوده . و بكوبذ ( 3 ) - ب ه : اين ( 4 ) - ب ه : بود ( 5 - 5 ) - ف : از شكم اين‌چنين زنان بيفتذ بچنين علاجها و اكر بذين علاجها نيفتذ ( 7 - 6 ) - ف : و من اينجا ياذ كنم ( 7 ) - ب ه : افزوده . و كويند كوشتى بود بىجان كى به شكم زن افتد اكر بدين داروها نيفتد چاره نبود بدان داروها علاج بايد كردن كى كودك افكند . ( 8 ) - ف : باب فى خناق الرحم ( 9 ) - ف : « جن » ندارد ( 10 ) - ف : اين زنان ( 11 ) - ف : افزوده . جيزى ( 12 ) - « ف » و « م » : افتذشان ( 13 ) - ب ه : ان جيزها كى . . . م . آن جيزها را كى كذشته بود ( 14 ) - ف : « اما » ندارد ( 15 - 15 ) - ف : ندارد ( 16 ) - « ف » و « م » : افزوده . بر